تبلیغات
ذاکرالحسین(ع) کربلایی مهرداد امیری
مادرم گفت به من اشک تو از شیر من است/من تو را گریه کنه شاه دو عالم کردم
تاریخ : چهارشنبه 27 آبان 1394
نویسنده : مهندس محمد قربانی
تاریخ : دوشنبه 26 خرداد 1393
نویسنده : مهندس محمد قربانی

یابن الحسن ...

زمانه بر سر جنگ است و خونریزی
کسی به جز تو به فریاد شیعه ها نرسد
دعا بکن گل نرگس صدمه ای دیگر
به کاظمین و نجف یا به سامرا نرسد
هزار بمب به فرق سرم فرو آید...
خراش ناخنی اما به کربلا نرسد!
.
.
.





تاریخ : دوشنبه 26 خرداد 1393
نویسنده : مهندس محمد قربانی

لشگری آمده تا سهم غنیمت ببرد
از تنی غرق به خون جامه به غارت ببرد
از سراشیبی گودال سرازیر شدند
با هم از بختِ بدِ قاعله درگیر شدند
بابت جنگ جمل کسب غرامت کردند
سر عمامه ی آقا قیامت کردند
خارجی گفته به او , شایعه سازی کردند
به عبای نبوی دست درازی کردند
چشم بر هم نزده خوود و سپر را بردند
دستشان هرچه رسید از تن آقا بردند
.
.
.





تاریخ : چهارشنبه 7 خرداد 1393
نویسنده : مهندس محمد قربانی

خواب دیدم که دو دستم به سر تیغ زمین افتاده
شده ام پیروی عباس به تعبیر اباعبدالله
همه ی آرزویم هست فدایش بشوم
بشوم پیر و زمین گیر اباعبدالله
روز و شب در پی برپایی نامش هستم
فکر و ذکرم شده درگیر اباعبدالله
به گمانم که شبی پای علم می میرم
چشم در چشم به تصویر اباعبدالله
آخرش روز دهم جان مرا می گیرد
روضه ی سخت و نفسگیر اباعبدالله

بیت العباس




تاریخ : جمعه 2 خرداد 1393
نویسنده : مهندس محمد قربانی

روی دیوار قبر من با گِل، بنویسید السلام و علی
حَجَةٌ الاغنیاءِ و الفقرا، انت فی قلبنا امام رضا
صورتم را به سمت قبله ولی متمایل به چپ، فقط لطفا
بگذارید روی سینه ی من، تربتِ اصل مشهدُ الاعلی

 

 

 


 

                          

  




تاریخ : جمعه 26 اردیبهشت 1393
نویسنده : مهندس محمد قربانی

می دانی آقا...

نیامدن شما از نبودنتان دردناک تر است...

نبودن از تقدیر است

اما...

نیامدن شما آقا از تقصیر است...

تقصیر من ، تقصیر ما ؛ تقصیر...؟!

بیت العباس



تاریخ : پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393
نویسنده : مهندس محمد قربانی
سالها گذشت
 و...
بغضشان ترکید
و...
به سوگ روزهای اسارت زینب نشسته اند 
این روزها 
کوچه های دمشق!
 هنوز هم امان از دل زینب سلام الله علیها 
 



تاریخ : پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393
نویسنده : مهندس محمد قربانی
من علیم عالیم دانای اسرار نهانم
انجم آرای سمایم کارپرداز زمینم
عالم هستم دائم هستم قائم هستم حاکم هستم
واصل هستم فاضل هستم مرشد روح الامینم
من به قرآن باء بسم الله الرحمن الرحیمم
مومنون و کوثر و طاها و قدر و یاء و سینم
گمرهان را رهنمایم، مومنین را پیشوایم
مسلمین را مقتدایم، مصطفی را جانشینم
تا قیامت گر شود تفسیر از نهج البلاغه
نیست خطی از خطوط صفحه علم الیقینم
در مقام بندگی آید ز من کار خدائی
دست گیر کل خلقم، اولین و آخرینم
پرچمم نصر من الله است و خود فتح غریبا
در نبرد ناکثین و قاسطین و مارقینم
من معزالمومنینم، من مذل المشرکینم
من بصیر باالعبادم، من هدی للمتقینم
باد و خاک و آب و آتش در پی فرمان گذاری
در شمال و در جنوب و در یسار و در یمینم



تاریخ : پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393
نویسنده : مهندس محمد قربانی
 بالا نشسته است که پیغمبرش کنند
کوچک ترین امامِ همین منبرش کنند
مثل امام زاده ی شش ماهه می شود
عـمـّامـه سیاه اگر بر سرش کنند
پـرواز می کنیم به سمت خدایشان
مـا را اگر دخـیـل ضـریـح پرش کنند
حقّش نبود در وسط خطبه خوانی اش
یک تیر را «روانه»ی آن حـنجـرش کنند
 حالا که فـیـض از گل رویش نمی برند
 بهتر همان که پیش همه پرپرش کنند




تاریخ : دوشنبه 22 اردیبهشت 1393
نویسنده : مهندس محمد قربانی
تاریخ : جمعه 19 اردیبهشت 1393
نویسنده : مهندس محمد قربانی
تاریخ : جمعه 19 اردیبهشت 1393
نویسنده : مهندس محمد قربانی
تاریخ : جمعه 19 اردیبهشت 1393
نویسنده : مهندس محمد قربانی
تاریخ : پنجشنبه 18 اردیبهشت 1393
نویسنده : مهندس محمد قربانی
آن کشته که بردند به یغما کفنش را
تیر از پی تیر آمد و پوشاند تنش را

خون از مژه می‌ریخت به تشییع غریبش
آن نیزه که می‌برد سر بی‌ بدنش را

پیراهنی از نیزه و شمشیر به تن کرد
با خار عوض کرد گل پیرهنش را

خورشید فروزان شده در تیرگی شام
تا باز به دنیا برساند سخنش را




تاریخ : پنجشنبه 18 اردیبهشت 1393
نویسنده : مهندس محمد قربانی
خبر مرگ ز چشم نگران بدتر نیست
یک جهان داغ هم از داغ جوان بدتر نیست
پدر پیر پسر مرده به مردن راضیست
بی عصا هر که زمین خورده از آن بدتر نیست
چقدر بر پدر پیر علی خندیدند
زخم شمشیر هم از زخم زبان بدتر نیست
هیچ جان کندنی از پاشنه بر خاک زدن
با لب تشنه دم دادن جان بدتر نیست
تازه بر تن زرهی داشت، چنین پاشیدست!
حدسم اینست سه شعبه ز سنان بدتر نیست
بی برادر شدن زینب از اینجا شد پس
یک جهان داغ هم از داغ جوان بدتر نیست





تاریخ : پنجشنبه 18 اردیبهشت 1393
نویسنده : مهندس محمد قربانی
بـنی آدم اعـضـای یـکدیـگرند
همه یک بـه یک نوکر حیدرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
مدد گـیرد از صاحب ذوالفـقار
تو کز محنت دیگران بی غمی
مزن لاف عشق علی را دمی
تو گــر منکـر مرتـضی بوده ای
نشاید کـه نامـت نهـند آدمی
 



 

 


آخرین مطالب